در چهارمین بخش از سلسله یادداشت‌های «دغدغه‌های فرهنگی یک شهروند» به قلم حسین خداپرست، با عنوان "جابه‌جایی مفاهیم؛ خطرناک‌ترین جنگ فرهنگی عصر ما" نویسنده درباره وارونه‌سازی حقیقت، تحریف مفاهیم مقدسی چون آزادی و انسانیت و نقش نهادهای فرهنگی در مواجهه با این چالش‌ها سخن گفته است

به گزارش بخش فرهنگی رصدمراغا، در ادامه سلسله یادداشت‌های «دغدغه‌های فرهنگی یک شهروند» به قلم حسین خداپرست، این بار با یادداشتی با عنوان «جابه‌جایی مفاهیم؛ خطرناک‌ترین جنگ فرهنگی عصر ما» همراه می‌شویم؛ یادداشتی انتقادی درباره وارونه‌سازی حقیقت، تحریف مفاهیم مقدسی چون آزادی و انسانیت و نقش نهادهای فرهنگی در مواجهه با این چالش‌ها.

در این یادداشت، نویسنده با تکیه بر مفاهیم دینی و فرهنگی، نسبت به جابه‌جایی معنای ارزش‌های انسانی و پیامدهای آن برای جامعه هشدار می‌دهد و ضرورت بازاندیشی در شیوه مواجهه با تحولات فرهنگی را یادآور می‌شود.

 

این یادداشت را بخوانید:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در سه یادداشت پیشین، از فرهنگ و دغدغه گفتیم؛ از رسانه، سبک زندگی، فرهنگ تحمیلی و… . البته همهٔ این مباحث را به‌اختصار مطرح کردیم. به لطف خدا و با همراهی شما عزیزان، در ادامه خواهیم کوشید تک‌تک این مفاهیم را در حد توان اندک خویش بررسی کنیم.

حقیر ادعا ندارم که این سخنان همه درست باشند و هیچ غلطی نداشته باشند، اما شما را به تفکر و گفتگو دعوت می کنم.

مگر نه ما با افتخار، پیرو همان دینیم که یک ساعت تفکر را، بهتر از هفتاد سال عبادت می داند.

مگر ما وام دار همان فرهنگ غنی و پربار ایران عزیزتر از جانمان نیستیم که گفت:

ای برادر تو همه اندیشه ای

ما بقی خود استخوان و ریشه ای.

تفکر را باید زیر بنای اصلی یا یکی از ارکان مهم فرهنگ ایرانی_اسلامی بدانیم.

قبل از ورود به مقولهٔ مهم تفکر، ذکر مقدمه ای لازم است.

آنچه موجب دغدغه و نگرانی ما شده است،جابه‌جایی مفاهیم و نشاندن آن‌ها در جایگاه‌هایی است که با حقیقتشان تناسبی ندارند.

بعنوان نمونه مفهوم مقدس و والای «آزادی» آنجایی بکار می رود که هیچ سنخیتی با آن ندارد.

همین اتفاق دربارهٔ تفکر و تعقل، این دو واژهٔ اصیل، نیز رخ می‌دهد؛ آن‌ها را در جایگاهی غیر از جایگاه حقیقی‌شان می‌نشانند.

ماجرا به گونه ای است که که صاحب خانه فکر می کند، تفکر و اندیشه و تعقل را در خانه دارد، اما از قضا آنچه که در خانه اش نیست همین تفکر و تعقل است!

وضعیت دیگر مفاهیم انسانی و الهی نیز گاه چنین است.

جابه‌جایی مفاهیم؛ از آزادی و انسانیت تا تصویر تحریف‌شده از خدا

نباید فکر کنیم، آنچه به عنوان بی دینی دشمن می خواهد در جامعه ترویج کند، لزوماً به معنی انکار وجود خدا است.

مسئله، حذف خدا نیست؛ تغییر جایگاه او و دگرگون‌کردن تصویری است که انسان از خدا در ذهن خود دارد.

خدایی که مطابق هوای نفس انسان تعریف می شود، و در برابر خواسته ها و اعمال هیچ منعی و نهی صادر نمی کند. خدایی امر کننده و دستور دهنده نیست. تکلیفی بر دوش انسان نمی گذارد.

خدایی که صرفاً برای آرامش روح و تأمین نیازهای معنوی به یاد آورده می‌شود، بی‌آنکه در انتخاب‌ها و رفتارهای انسان نقشی جدی داشته باشد!

مثلا شعار دین انسانیت، چنین مواجه ای دارد.

این عبارت در ظاهر زیبا و دل فریب است.

اسم دین را هم در خود گنجانده است. آن هم برای مسلمان به کار می رود. در جامعه اسلامی.

می‌خواستند و می خواهند سر مسلمانانی که دینِ سراسر انسانی و الهی و رحمانی را دارند، کلاه بگذارند.

با نام دین بر علیه دین!

حال آنکه دین اسلام، انسانی تر از بقیه ادیان و مکاتب هست.

اینجا مسلمانِ کم معرفت و کم بصیرت ممکن است ، فریب بخورد.

اما این «دین انسانیت» در عمل چگونه رفتار می‌کند؟

به این بستگی پیدا می‌کند که چه کسی ظالم است و چه کسی مظلوم؛ چه کسی قربانی است و چه کسی قربانی‌گرفتن از او را توجیه می‌کند.

در عمل دینِ مدافع ظالمین هست و مهاجم به مظلومان.

اگر یک زن مؤمن و با حجاب یا یک طلبه و بسیجی، مورد ظلم قرار بگیرد و توسط ازادل و تروریست ها، به قتل و آزار اذیت برسند، دین انسانیت شان، گل نمی کند و رگ غیرتشان باد نمی کند. از آن هیاهوی مدعیان انسانیت و حقوق بشر خبری نیست.

اما یک صدم همین اعمال اگر در فرانسه و دیگر کشورهای مدعی، رخ می دهد و بدترین برخوردها با معترضین وجود دارد. اما خبری و صدایی از طرفداران آزادی و عدالت و حقوق بشر در نمی آید.

چون آنجا، مظلوم و ظالم فرق می کند!

اما یک نمونه کوچک همین برخوردها، اگر در ایران باشد. آن هم کسی را اعدام کنند که پلیس را زنده زنده آتش زده، فریاد وا انسانیت، ظلم و دادخواهی سر می دهند…

در مقابل نسل کشی غزه و لبنان و ایران همین طور است.

نباید ساده انگارانه به دشمن و برنامه هایش نگاه کرد. تذکر عدم ساده دیدن و برخورد کردن با فرهنگ را در یادداشت اول، گوش زد کردیم.

اگر دشمنان بشریت و حق و عدالت و آزادی، بی دینی را ترویج و تبلیغ و توصیه می کنند،

در کنار این، از خدا و دینی دگر پرده برداری می کنند. خدایی که حضوری کم رنگ و فردی و تشریفاتی دارد.

در عصر ماشینی و مصنوعی جات و بدلیجات، چطور می توانند برای هر چیزی جایگزینی پیدا کنند و با آن انسان را مشغول کنند، با خدا نتوانند؟

واقعیت همین است که عرض شد.

نکته بعدی مهم این است که برای جنگ با خدا و به برده گی کشاندن انسان ها، مستقیماً در بوق و کرنا نمی‌کند که خدا را کنار بگذارید، زندگی‌تان را به شیطان و نفس و دنیا بفروشید و اختیار خود را به ما بسپارید.

بلکه چه راهی بهتر از ساختن و نشان دادن خدایی که مردم را به آن سمت و سویی که می خواهند سوق دهند.

این ماجرا چیز تازه ای نیست. شیطان برای حضرت آدم و حوا قسم یاد کرد و خودش را ناصح معرفی کرد.¹ در جایی دیگر از قرآن کریم به ما انسان ها هشدار می دهد که مبادا شیطان با بوسیله خدا! شما را فریب بدهد!²

آنان خوب می دانند انسان؛ بدون خدا و خداپرستی نمی تواند دوام بیاورد. چند صباحی برخی را می توانند با مظاهر شهوت و دنیا و مادی گرایی فریب بدهند، اما این تمنا و فطرت اصیل را نمی توانند همیشه خاموش کنند و ساکت.

این دو مورد نمونه از باب مثال بررسی شد. بقیه مفاهیم مقدس و عالی مرتبه هم متاسفانه به چنین سرنوشت دردناک و خطرناکی دچار شده اند. مفاهیمی مثل آزادی، عشق، انسانیت، زندگی، و…

بنابراین یکی از ویژگی‌های مهم عصر ما را می‌توان جابه‌جایی مفاهیم و نشاندن آن‌ها در جایگاه‌هایی دانست که با حقیقتشان بیگانه‌اند.

سرابی درست شده است، که ما فکر کنیم آب است و به سمت آن بدویم و انرژی را صرف کنیم و در آخر به آبی نرسیم.

عصر نفاق؛ وقتی ماشین قلب حقایق به کار می‌افتد

در ادامه مقدمه فوق و با توجه به نکته ای که در بالا نوشته شد، باید مطلب دیگر و خطرناکی و حتماً ترسناکی را با هم به گفتگو و اشتراک بگذاریم.

و آن مطلب این است که: ما در فرهنگ تحمیلی، صرفاً با فرعونی روبه‌رو نیستیم که آشکارا فریاد می‌زد: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى» و با خوار و خفیف‌کردن دیگران، می‌خواست آنان را به بردگی خود درآورد.

در آن زمان فرعون، لخت و عریان خودش را همه کاره و صاحب اختیار زندگی مردم معرفی می کرد و مردم را هیچ اندر هیچ محاسبه می کرد. جز حیواناتی که باید به او خدمت کند، نگاهی نداشت.

ما در عصری نیستیم که مستکبرین و ظالمین عالم، بدون هیچ واهمه ای و خجالتی جنایتشان را گردن بگیرند.

به تعبیر شهید مطهری ما در عصری سر می بریم که ویژگی اصلی آن همین وارونه شدن و نفاق است.

ایشان در بخشی از کتاب پانزده گفتار می‌نویسد: حال چگونه است که قرآن این همه روی مسئله منافق تکیه کرده است، خصوصاً که در کتب آسمانی پیشین یا اسمی از منافقین نیست یا اگر هست بسیار کم است، برای این است که هر چه بشر بدوی‌تر و از تمدن دورتر بوده و در درجات پایین‌تر زندگی می‌کرده، از صراحت بیشتری برخوردار بوده است؛ یعنی آنچه درون داشته است، همان را ظاهر می‌کرده است و هرچه بشر پیش‌رفته و تکامل پیدا کرده است (نمی‌خواهم بگویم خود این نوعی تکامل است ولی از تبعات تکامل است) قدرتش بر تصنع هم- که نفاق نوعی تصنع است- افزایش پیدا کرده است؛ کما اینکه اگر ما مردم عصر خودمان را با صدر اسلام مقایسه کنیم نفاق هزاران درجه بیشتر شده است. یک وقتی من با خودم فکر می‌کردم که اساساً اگر عصر ما را از نظر انسانی بخواهند ارزیابی کنند نه از نظر صنعتی، اگر یک جنبه انسانی را بخواهند ملاک و مشخص عصر و زمان ما قرار بدهند، باید بگویند عصر نفاق. اگر بگویند در عصر ما بزرگ‌ترین ماشینی که ابتکار و اختراع شده است چه ماشینی است؟ به‌نظر من ماشین قلب حقایق است؛ اینکه بشر این همه توانایی پیدا کرده است که حقایق را وارونه جلوه بدهد… خیال نمی‌کنم دیگر تردیدی باشد در این جهت که خطر نفاق از خطر کفر خیلی بیشتر و افزون‌تر است، برای اینکه نفاق همان کفر است ولی زیر پرده؛ کفر زیر پرده است. حال تا این پرده دریده بشود و آن چهره کریه کفر ظاهر بشود چقدر نفوس فریب خورده و گمراه شده‌اند!»³

این همان نقطه‌ای است که باید بیشتر در آن تأمل کنیم: گاهی ابزارهای تبلیغاتی و رسانه‌ای چنان عمل می‌کنند که جای جلاد و شهید عوض می‌شود و خائن در جایگاه خدمتگزار می‌نشیند.

به بهانه های آزادی، اسیر می کنند. به اسم حقوق بشر، بدترین جنایت ها و حق کشی ها علیه بشر روا می دارند.

به نام جاری کردن عدالت، بی عدالتی هایی می کنند که انسان، از انسان بودنش شرمگین می شود…

به اسم حکومت اختیاری و مردمی، حاکمیت اجباری و سرمایه داری را قالب می کنند.

آزادی یا اسارت؛ کرامت انسانی در محاصره فرهنگ تحمیلی

کرامت انسانی و الهی زن را به بدن نمایی و کالا بودن تقلیل دهد و ادعای آزادی هم سر دهد!

حق داریم دغدغه مند باشیم یا نه؟

بهای حقیقی‌اش را باید در پیوند با خدا، کرامت و حقیقت وجودی‌اش جست‌وجو کرد،

ارزش خود را در بدنش و در جلب رضایت مردان هوس‌باز خلاصه‌شده می‌بیند؛ و نام این وضعیت را هم آزادی، رهایی و خوش‌گذرانی می‌گذارند!

من از آن دختر و زنی که دنبال حال خوب و آزادی هستند گلایه ندارم. آنان و ما تشنگانی هستیم که اگر آب زلال و پاک نخوریم، مجبور هستیم برای رفع تشنگی آب کدر و حتی کثیفی هم بخوریم.

روی سخنم با نهادهای فرهنگی کشور عزیزمان ایران است. دانشگاه ها، حوزه های علمیه، صدا و سیما و…

شما می بینید که انسان ایرانی را دارند به انسانی مثل خودشان تبدیل می کنند، که کالا باشد و خودش را کالا ببیند و وسیله لذت زود گذر، که بی ارزش باشد و بی هدف زندگی کند و ارتباطی با خدای خود نداشته باشد و…

این روند را می‌بینید؛ اما سکوت کرده‌اید؟

منفعل هستید؟ تبلیغ و تبیین هایتان، مانده در عصر هَجَر…!

ادامه دارد…

۱.سوره اعراف، آیه ۲۱

۲…وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلْغَرُورُ. سوره لقمان، آیه ۳۳

۳. پانزده گفتار

اینفوگرافی یادداشت

اینفوگرافی یادداشت