به گزارش پایگاه تحلیلی خبری رصدمراغا ؛، سلسله یادداشتهای «دغدغههای فرهنگی یک شهروند» به قلم حسین خداپرست، با نگاهی متفاوت و صریح به مسائل فرهنگی و اجتماعی، از ریشههای پنهان آسیبهای فرهنگی تا سبک زندگی، اخلاق اجتماعی و عملکرد متولیان فرهنگ میپردازد. این یادداشتها تلاش دارد فراتر از نگاههای سطحی و کلیشهای، مسائل فرهنگی جامعه را از زاویهای عمیقتر بررسی کند و در ادامه، بهصورت سلسلهوار و در قسمتهای مختلف منتشر خواهد شد.
یادداشت دوم با عنوان شکم های سیر با روح های گرسنه منتشر شد .
در یادداشت نخست، بهاختصار دربارهی مفهوم فرهنگ و پدیدهی «بیفرهنگهای فرهنگی» سخن گفتم. شاید لحنم اندکی تند بود؛ اما این تندی، حاصل سالها کندی و بیتوجهیِ جامعه به مقولهی فرهنگ است. زمانِ تعارف گذشته است؛ اکنون زمانِ اعتراف و مطالبهگری است.
آیا کسی به فکرِ مطالبهی فرهنگ است؟ اگر چند روزی نانِ شکممان نرسد، چه میکنیم؟ خبرِ تلخ این است که نانِ روحهای گرسنه و تشنه، مدتی است آلوده شده و غذای سالمی برایشان یافت نمیشود؛ اما گویا این مسئله بهکلی از ذهنِ ما دور است و هیچ کاری برایش نمیکنیم. بود و نبودِ این غذای روحی برایمان چندان مهم نیست؛ مهم، شکم است و پُر شدنش. «شکمهای پُر با روحهای گرسنه»؛ مگر جز گرسنگی و سیر نشدن و راضی نشدن به داشته ها را می دهد؟
گفتیم که فرهنگ، تمام ابعاد زندگی انسان را دربرمیگیرد و هیچ بخشی از حیاتِ آدمی از آن خالی نیست. فرهنگ همچون آبِ زلال است؛ اگر به آن دسترسی نداشته باشیم، ناچار میشویم از آبهای ناسالم و آلوده بنوشیم. به تعبیرِ رهبر شهید، فرهنگ همچون هواست؛ بدون هوا، محکوم به مرگیم و اگر هوای پاک نباشد، برای ادامهی بقا چارهای جز استنشاقِ هوای آلوده نداریم، هرچند این کار، تبعات و صدماتِ جبرانناپذیری بههمراه خواهد داشت.
بیابات امام شهید خامنه ای در این باره چنین است:
«فرهنگ مثل هواست. انسان وقتی این هوا را استنشاق میکند، با همان هوایی که کشیده و جانی که گرفته، میتواند دو قدم بردارد و جلو برود؛ بقیهی کارها، همه برخاسته از همان چیزی است که شما استنشاق کردهاید. اگر در جایی، هوای مسمومی تزریق شود، نتیجهای که در اندامها دیده میشود، تابع همان مسمومیتِ موجود در هواست.
اگر فضا را با دود یا مخدری تخدیر کنند، وقتی آن را استنشاق کردید، رفتارتان متناسب با همان چیزی خواهد شد که استنشاق کردهاید؛ فرهنگ، چنین حالتی دارد.»
پس میتوان گفت: فرهنگِ سالم، انسانِ سالم و زندگیِ سالم به بار میآورد و فرهنگِ ناسالم، انسانی نامتعادل و بیمار. از اینرو، دغدغهی من و بسیاری از دغدغهمندان دیگر، دستیابی به فرهنگِ سالم است تا جامعه و زندگیهایمان سرشار از سلامت و پویایی باشد.
ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که
متأسفانه در ذهنِ عمومِ جامعه، این گزارهی غلط شکل گرفته است که اگر یک انسانِ مذهبی نگرانِ فرهنگ باشد، فقط به چند توصیهی اخلاقیِ کماهمیت فکر میکند؛ برای نمونه، نگرانی از حجابِ بانوان یا پوششِ مردان را بهکلی بیربط به زندگی سالمِ جامعه میدانند و میگویند: «اینها صرفاً دستوراتی دینیاند که بودن یا نبودنشان، ضرری به زندگی نمیزند.» این، همان تقلیلِ نگرانیِ فرهنگی است که متأسفانه بر بیشترِ نگاهها و قضاوتها سایه انداخته است.
از سوی دیگر، نهادهای فرهنگی و علمی نیز تلاشِ شایستهای برای تبیین و تشریح این مسئله ندارند. سکوتِ علما (اعم از دانشگاه و حوزه) و فرهیختگانِ جامعه، از بیحجابیِ چند نفر یا دزدیِ چند کارمند و کارفرما، دردناکتر و هشداردهندهتر است. چرا بیتفاوتی و سکوت در برابر موضوعی که همان زندگی سالم است را زشت نمیدانیم، اما نتیجهی همین بیتفاوتی، یعنی ناهنجاریهای رفتاریِ جامعه را سخت نکوهش میکنیم؟ در حالی که این ناهنجاریها معلول و نتیجهاند؛ ما باید به سراغِ علت و عاملِ اصلی برویم و از آنجا کار را آغاز کنیم.
نگاهِ درست این است که انسانِ مذهبیِ دغدغهمندِ فرهنگ، کسی است که نگرانِ شیوعِ بیماریهای خطرناکِ روحی و اجتماعی است. او دوست دارد زندگیها سالم، شاد و بیغم و غصه باشد. نگاهِ او بسیار فراتر از چند گزارهی شناختهشدهی دینی است و ما نیز باید نگاهِ خود را رشد دهیم و ارتقا ببخشیم.
حالا میرسیم به بخشِ زندگی سالم؛ جایی که میخواهم از یک واقعیتِ عینی و ملموس پرده بردارم.
هیچوقت روزهای پرهراسِ کرونا را فراموش نمیکنم؛ روزهایی که در میانِ ترس و استرسِ بیماری، خودِ مردم به کسانی که ماسک نمیزدند یا فاصله را رعایت نمیکردند تذکر میدادند، مبادا بیماری به آنان و دیگران سرایت کند. افرادِ بیمار نیز با خواهش و التماس، خود را قرنطینه میکردند. در آن روزها، همه این رفتار را انسانی و فرهنگی میدانستند و مردم، خود را بهخاطرِ دخالت در امورِ دیگران ملامت نمیکردند؛ بلکه بهحق، خود را موظف به این کار میدانستند؛ چرا که نفسِ هر کس به همهی ما مربوط است: «ما به هم مربوط هستیم، بیربط نیستیم.» هیچکس نمیگفت فضولی نکن یا دلم میخواهد اینگونه در جامعه بگردم.
چه فرهنگِ خوبی داشتیم و داریم؛ به فکرِ هم هستیم تا یکدیگر را بیمار نکنیم. کار به پلیس و بگیروببند نکشید یا کمتر کشید؛ خودِ ما مردم، خطاکاران را به اصلاحِ رفتار وادار میکردیم. چرا؟ چون ما به هم مربوط هستیم، نه بیربط!
مردمِ عزیز، بااصالت و بافرهنگِ شهرِ زیبای مراغه، ناراحتم؛ سخت ناراحتم از اینکه بیماریهای مسریِ جسمی مثل کرونا را جدی میگیریم، اما بیماریهای اجتماعی و مسریِ روحی را نهتنها جدی نمیگیریم، که گاهی آنها را مسخره میکنند و با آنها شوخی میکنند و ما نیز متأثر از آن، چنین کارهایی را به صورت ناخودآگاه و غیر عمدی انجام می دهیم.
علت این بحران نه چندان پر سر و صدا اما بسیار مضر، این است که امروزه اهمیت دادن به یک مسئله یا بیاعتنایی به آن، ریشه در دستهای پشت پرده دارد که مهمترین آنها رسانهها هستند. رسانهها هستند که میتوانند جای جلاد و شهید را عوض کنند و جای خوب و بد را جابهجا نمایند.
اگر انسان را خارج از مدارِ رسانه و فشارهای روانیِ تحمیلی تصور کنیم، به مسائلِ انسانی در همهی ابعادش واکنش نشان میدهد؛ در برابرِ ظلم، فساد، معیشتِ سخت و زندگیِ تنگ و دشوار، عصیان میکند. اما سالهاست که مدیریتِ افکارِ عمومی در دستِ اربابانِ رسانه است؛ آنان میگویند به کدام ظلم واکنش نشان دهیم، در برابرِ کدام ظلم بیتفاوت باشیم و حتی به کدام ظلم راضی باشیم و به آن افتخار کنیم.
کسی که لباسش آتش گرفته است، هر طور شده باید آتش را خاموش کنیم. خاموشکننده را قهرمان مینامیم و جامعه از او تقدیر میکند؛ حتی خودِ فردِ آسیبدیده هم از او تشکر میکند. چرا؟ چون کمک کرد که جسمِ انسانی نسوزد و او درد نکشد. چون به وظیفهٔ انسانی خود عمل کرد و نسبت به دیگران بی تفاوت نبود.
اما وقتی آتش به جانِ روحِ کسی افتاده و بهزودی، لباسِ انسانیتِ همه را خواهد سوزاند، اگر بخواهیم نجاتش دهیم و بر آتشِ شهوت، غضب و حیوانیت آب بریزیم، ناگهان کارِ ما نشانهی فضولی و دخالت در کارِ دیگران میشود! تذکردهندگان هم برچسبِ «سنتی» و «خشکمغز» می خورند.
چه شده که دیگر نگرانِ هم دیگر نیستیم؟ چه شده که از آتشِ افتاده بر جانِ جوانان و نوجوانان بیتفاوت میگذریم، انگار نه انگار؟ آیا اگر لباسِ چندمیلیونیِ فرزندمان میسوخت، اینچنین بیتفاوت میماندیم و برای خاموش کردنِ آتش، خود را به آب و آتش نمیزدیم؟ لباسِ چندمیلیونی مهم است یا انسانی که آن را میپوشد؟
انسان اگر آتش بگیرد — که متأسفانه گرفته است — تمامِ جامعه را به آتش میکشد. زبانهها و شعلههای این آتش، به خانهی تکتکِ ما خواهد رسید.
نگاهِ تکبُعدی به انسان و دیدنِ او تنها بهمثابهی جسم و ماده، در برابرِ نگاهِ جامع و عمیق به ابعادِ وجودیِ او، همان جایی است که فرهنگِ شیطانی و بیمارگونه را از فرهنگِ الهی، انسانی و سالم جدا میکند. این، همان نقطهی حساس و خطرناکی است که منشأِ تمامِ بیماریها و نابهنجاریها را باید در آن جست.
ادامه دارد…

Tuesday, 1 September , 2026