ادعای اخیر جناب هاشمی،گفتمان امام شناسی،اعتماد امام به مردم و تبارشناسی امام را به چالش کشاند. لذا بیشک هیچ عقل منصفی ورود فضای فکری آقای هاشمی را به تکبر سیاسی، انکار نمی کند و قلم های بسیاری، ادعای گفتاری وی را با دلایل متقن رد کرده اند. مراغه-پایگاه اطلاع رسانی رصد به نقل از آناج […]

۴۹۶۳f7ae_a0fa_495f_9ee2_2d90ab8fa56e

ادعای اخیر جناب هاشمی،گفتمان امام شناسی،اعتماد امام به مردم و تبارشناسی امام را به چالش کشاند. لذا بیشک هیچ عقل منصفی ورود فضای فکری آقای هاشمی را به تکبر سیاسی، انکار نمی کند و قلم های بسیاری، ادعای گفتاری وی را با دلایل متقن رد کرده اند.

مراغه-پایگاه اطلاع رسانی رصد به نقل از آناج “اگر بناست کسانی امام را بشناسند، آن‌هایی هستند که لحظات حساس را خدمت امام بودند…اعتمادی که امام در تاریخ خودشان به ما داشتند به کمتر کسی داشتند…بعضی‌ها هم اصلاً آن موقع‌ها نبودند و در کوچه‌های روستاهایشان می‌گشتند، ولی الآن آمده‌اند و انقلابی شده‌اند…”

سه اشاره ای که فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور را جنجالی کرد..سه ادعایی که گفتمان امام شناسی، اعتماد امام به مردم و تبارشناسی امام را به چالش کشاند. بیشک هیچ عقل منصفی ورود فضای فکری آقای هاشمی را به تکبر سیاسی، انکار نمی کند و قلم های بسیاری، ادعای گفتاری وی را با دلایل متقن رد کرده اند.

تجربه های متعدد اینچنینی از رفتار و گفتار آقای هاشمی، این مسئله را به یک عادت تبدیل کرده و نشان می دهد که در حالت بدبینانه یا ساختار فکری وی از همان اوایل نهضت بر مبنای تکبر سیاسی بوده و یا در حالت خوشبینانه، عواملی باعث شده که فردی مثل آقای هاشمی به سرنوشت فکری اینچنینی دچار شود.

شاید هم این خودبینی عصبانیت گونه اش، زمانی آغاز شد که ریاست جمهوری مادام العمر وی به کرسی ننشست و در میانه ی راه هم نیمچه هدف مجلس ششم محقق نشد. اما این عصبانیت همراه با کینه، زمانی شعله ور شد که روستازاده و آهنگر زاده ای در سال ۸۴ به عنوان یک مانع هشت ساله ظاهر شد. عدم احراز صلاحیت وی در انتخابات ۹۲ و عدم اطمینان خبرگان ملت به وی جهت تصدی ریاست مجلس خبرگان هم مزیدی بود بر علت خودبینی لجام گسیخته. اما خیلی ها معتقدند که شاید این شمشیر تیز کردن ها راهی باشد بر عدم اجرای حکم آقازاده اش م.ه.

یکی از شعرای جوان تبریزی در این راستا و در مذمت رویکرد فکری و تهمت آقای هاشمی به روستائیان، طنزی سروده است که متن آن به شرح ذیل می باشد:

سلام ای شهری خوش تیپ و زیبا /سلام ای سرور و ارباب و آقا

منم مشدی عباد روستایی / رفیق شهری ام برگو کجایی؟

شدم دلتنگ آن ایام کاکا/که بودی همنشین و مونس ما

به یاد روز و شب های جوانی/هنوزم آنچه که بودی همانی؟

شنیدم دفتر و دستک گرفتی/به دستت پنبه و فندک گرفتی؟

سیاست بس خطرناک و خطیر است/فرار از آن دل روشن ضمیر است

به ما گفتی که وقت انقلاب و / به وقت روزهای التهاب و

به وقت روزهای سخت بهمن / میان کوچه های روستا.. من!!!

ز یادت رفته باهم می دویدیم؟/به این سو وبه آن سو می خزیدیم؟

که شاید گوشه ی زندان نیفتیم / ز قول و عهد و آن پیمان نیفتیم

که تا آن شاه از ایران نرفته / که تا آن دولت ویران نرفته

نَشینیم و نخوابیم و نمیریم/ که حق ملت خود را بگیریم

که الحق خون دلهامان ثمر داد / و خالق بهر ما اینسان گهر داد

امام آمد گلستان هر کجا شد /زمستان و بهاران جا به جا شد

و بعدش هم که از بهر تو و من/ عجب رویا و خوابی دید دشمن

و آن دوران سخت ۸ ساله /جدایی از زن و فرزند و خانه

خلاصه بعد ازآن اوضاع و احوال/جهاد و توشه ی خوبی ز اعمال

به سوی خانه ی خود بازگشتم/دوباره گرم شخمم گرم کشتم

تو اما حال و روزت خوبه الحق / تو وضعت بهتر است و توپه الحق

تو رفتی و خریدی باغ پسته / من و لنگان و افتان ورشکسته

دو چشمت باز کن گویا که خفتی/نبود انصاف، آن حرفی که گفتی

بعید است از تو بینی همچو خوابی/نگو تنها تو هستی انقلابی

کنم این نامه را اینگونه مختوم/تکبر از رذائل هست و مذموم

انتهای پیام/*

منبع:خبرگزاری آناج