به گزارش رصدمراغا ؛ فرمانده گردان مهندسی رزمی لشکر مکانیزه ۳۱ عاشورا و شهردار شهرستانهای هشترود و مرند شهید مسعود کفیل افشار در پنجم اردیبهشت سال ۱۳۳۶در یک خانواده روحانی در شهرستان مراغه دیده به جهان گشود. پدر ایشان یکی از علمای وارسته و از معدود مقلدین امام راحل در این شهر بود. آن زمانها […]
به گزارش رصدمراغا ؛ فرمانده گردان مهندسی رزمی لشکر مکانیزه ۳۱ عاشورا و شهردار شهرستانهای هشترود و مرند شهید مسعود کفیل افشار در پنجم اردیبهشت سال ۱۳۳۶در یک خانواده روحانی در شهرستان مراغه دیده به جهان گشود. پدر ایشان یکی از علمای وارسته و از معدود مقلدین امام راحل در این شهر بود. آن زمانها که نام امام خمینی(ره) وحشت بر دل دستگاه طاغوت می افکند و بسیاری از مردم جرأت ذکر نام آن معمار کبیر انقلاب را نداشتند ، در منزل آقا شیخ محمود روحانی عکسی از امام (ره) قاب شده بود و جلوه ای ملکوتی به منزل داده بود. مسعود در چنین خانه ای ودر زیر سایه چنین پدری رشد یافت و تا ۱۲ سالگی از محضرش بهره ها گرفت ؛ اما دست تقدیر در سال ۱۳۴۸ او را از مکتب فیض پدر محروم نمود. با این حال مسعود نوجوان در کنار برادران و مادر مؤمنه اش به رشد و تحصیل ادامه داد و در رشته بازرگانی دیپلم گرفت و در تاریخ ۱۳۵۷/۸/۲۲لغایت ۱۳۵۸/۲/۲۲ راهی خدمت سربازی گردید و به عنوان سپاهی دانش (اداره کل سپاه دانش) به تعلیم بچه های محروم روستایی دور افتاده در حومه هشترود همت گماشت. وی از همان اوایل تحصیل ضمن سعی و کوشش در درسهایش در مساجد و انجمنهای اسلامی مشغول فعالیتهای مذهبی بود و از کتابهای موجود در آنها استفاده می کرد. در نگاهش دریایی از ذکاوت و تیز هوشی موج می زد و تلاش و کوشش بی اندازه اش برای نشر و گسترش فرهنگ اسلامی ، دیگران را به اعجاب وامی داشت. در زمان شروع انقلاب اسلامی هم قدم با امت به پا خواسته ایران در قیام حسینی و نهضت ضد شاهنشاهی شرکت نموده و با فعالیت خود در تظاهرات به ندای رهبر انقلاب ، امام عزیزمان لبیک گفته و بعد از ۲۲ بهمن سال ۵۷ در کانون نشر فرهنگ اسلامی مراغه که بعدها به سپاه پاسداران مبدل گردید در تاریخ ۱۳۵۸/۲/۲۲ در سپاه مراغه انجام وظیفه نمود و در تاریخ ۱۳۵۸/۴/۲ به عنوان امور مالی سپاه مراغه و بعدها به علت فعالیتهای چشمگیر و مستمر در سپاه مراغه به شورای فرماندهی سپاه انتخاب شد. بعد از چند ماه در پاییز سال ۱۳۶۰ به عنوان “شهردار هشترود” انتخاب شد.به محض ورود به محل کارش حتی لحظه ای هم صبر نکرد و دستور داد میز بزرگ و صندلیهای زیبای جناب شهردار را از اطاق بیرون برده و چند تا پتوی سربازی کف اتاق بیندازند تا مزه میز ریاست و صندلی چرخان در مذاقش کارگر نشود وی در مرداد ماه سال ۶۱ تشکیل خانواده داد و در تابستان ۶۲ به عنوان “شهردار مرند” منصوب شد. هنوز دو ماه از عمر شهرداری مرند نگذشته بود که مسعود برای رتق و فتق امور شهرداری محل خدمت خود به تبریز رهسپار گردید و در اینجا بود که آن ملاقات به ظاهر ساده و در عین حال تاریخی با سردار سرلشگر ۳۱ عاشورا شهید مهدی باکری به وقوع پیوست.پس از این دیدار و با توجه به تاکید آقا مهدی مینی بر ضرورت حضور مسعود در جبهه ، ایشان چون پرنده ای بال گشود و به سرعت راهی مرند شد و بدون تکلف و علی رغم مخالفتهای فرمانداری و استانداری وقت به همراه همسر و فرزند تازه به دنیا آمده خود به سمت مراغه حرکت کرد. و بعداز وداع با تک تک خانواده خود را به میدان نبرد رساند. او در آخرین سفر خود در مرحله سوم عملیات والفجر ۴ در تاریخ ۱۳۶۲/۸/۱۲ همراه با هم رزمانش در منطقه پنجوین عراق ندای حق را لبیک گفت وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد . روحش شاد و راهش پر ره رو باد.

Wednesday, 11 February , 2026